عشق نفرتی
فریاد رس من!! کجایی؟؟؟ ندای بی صدای من کاش که باز بیایی
اما دختره کور بود، اون دختر به پسره گفت اگه يه روزي چشام خوب بشه قول ميدم تا آخر عمر کنارت بمونم بالاخره يکي پيدا ميشه و چشماش رو به دختره اهدا ميکنه وقتي دختره نگاه ميکنه ميبينه پسره هم کوره و دختره به پسر ميگه برو نمي خوام هيچ وقت ببينمت... پسره در حالي که داشت ميرفت گفت: مراقب چشمام باش
يه دختر و پسر خيلي همديگه رو دوست داشتن
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت
10:17 توسط رضا خداپناهنده| |







